قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2987
تاريخ الفي ( فارسى )
و از آنجا متوجّه قلعهء شيزر شدند كه از امير ابى العساكر سلطان بن على [ بن ] مقلد « 1 » بود . امير عماد الدّين اتابك زنگى از عقب ايشان آمده به سلميه فرود آمد ؛ و فوجى از غازيان را در عقب اردوى ايشان تعيين نمود كه آنچه توانند دستبردى بر وى نموده باشند ، و خود با جمعى كثير در مقام آن شد كه غلّه را از اردوى ايشان منع نمايد تا بههيچوجه غلّه و آذوقه به ايشان نتواند رسيد . بنابراين ، در اردوى قيصر روم قحط عظيم بههم رسيد ، امّا باوجودآن قلعهء شيزر را محاصره نموده منجنيقها نصب نمود . و امير ابى العساكر كس پيش امير عماد الدّين زنگى فرستاده مدد طلبيد . امير عماد الدّين باوجود خوف باطنى ظاهرا ملتمس ابى العساكر را مبذول داشته ، مقارن طلب او از سلميه كوچ كرده بر ساحل نهر عاصى « 2 » ، كه از آنجا تا آن قلعه اندك مسافت بود ، فرود آمد . چون اين خبر به قيصر رسيد ، او نيز در باطن خود بسيار متوهم گشت ؛ چه ، در بين امراى اسلام ، نزد ايشان ، هيچكس به شجاعت و تدبير برابر امير عماد الدّين اتابك زنگى نبود . امير عماد الدّين هرروز جمعى را مىفرستاد كه سوار شده به حوالى قلعهء شيزر مىرفتند و مردم قيصر را كه از براى علف و هيزم به صحرا مىرفتند ، مىگرفتند . القصّه ، كار بر قيصر آنچنان به تنگ آوردند كه جانب صحرا ، قلعهء شيزر را گذاشتند و در ميانهء كوه درآمدند . در اينوقت ، امير عماد الدّين كس پيش او فرستاده پيغام داد كه « تو پادشاه عظيم الشأنى . و در اين كوه چند متحصّن توانى بود . مناسب آن است كه به صحرا برآمده با ما جنگ كنى . اگر ما ظفر يابيم ، مسلمانان از دست تو خلاص شوند ، و اگر تو بر من ظفر يافتى جميع بلاد اسلام بىمنازع بر تو مسلّم مىگردد . » چون اين پيغام امير عماد الدّين زنگى ، كه محض از روى تدبير بود ، و الّا او را مطلقا استعداد و طاقت مقاومت قيصر نبود ، به قيصر رسيد ، آنچنان هراس و ترس بر باطن قيصر استيلا يافت كه آثار آن در چهرهء او نمايان شد . و اگرچه ظاهرا اظهار جلادت مىكرد . و فرنگان بلاد شام كه بر حقيقت سپاه امير عماد الدّين بهواسطهء همسايگى كمال اطّلاع داشتند و هرچند قيصر را بر جنگ او تحريص و ترغيب مىنمودند و مىگفتند كه او لشكرى ندارد و اين كلمات محض از تدبيرات اوست و الّا او را طاقت مقاومت لشكر تو نيست ، قيصر مطلقا گوش به سخنان آنها نكرده و جواب ايشان مىگفت كه « خيال شما آن است كه لشكر او همين است كه ما و شما مىبينيم . او دانسته در برابر ما اين جماعت اندك را مىفرستد تا ما دلير شده بيرون آييم . بعد از آن ، او آن لشكرها را از اطراف و جوانب بلاد اسلام به امداد او آمدهاند ، روى به ما آورده دمار از روزگار سپاه ما برآورد . »
--> ( 1 ) . الكامل : امير ابو العساكر سلطان بن علىّ بن مقلد بن نصر بن منقذ كنانى . ( 2 ) . نام نهر حمات و حمص ، معروف به ميماس . - ياقوت ، معجم البلدان .